گنجور

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۰۶

 

دل به راحت ندهم پاس محبت این است

مژه بر هم نزنم خواب فراغت این است

سینه صافی است غباری که ز راهم برخاست

اثر ساده دلیهای عداوت این است

۲ بیت
اسیر شهرستانی
 

واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۶۲

 

سر به سودای تو دارم که تجارت این است

شغل عشق تو گزیدم که فراغت این است

نزدی تیر و جگر تشنهٔ پیکر مردم

مگر ای شوخ به کیش تو مروت این است

آن‌قدر نیست دل آشوب اگر زو دوری

[...]

۵ بیت
واقف لاهوری
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۶۲ - وحشت بختیاری

 

با نفس جهاد کن شجاعت این است

بر خویش امیر شو امارت این است

انگشت به حرف عیب مردم مگذار

مفتاحِ خزاین سعادت این است

۲ بیت
رضاقلی خان هدایت
 

خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶

 

کشتند بشر را که سیاست این است

کردند جهان تبه که حکمت این است

در کسوت خیرخواهی نوع بشر

زادند چه فتنه ها، مهارت این است

۲ بیت
خلیل‌الله خلیلی