گنجور

واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۹۸

 

حسن او برگشت و دارد عشق رسوایم هنوز

فصل گل آخر شد و باقیست سودایم هنوز

تازه از صحرا به گلشن می‌رسم ای باغبان

گل به دست من مده خار است در پایم هنوز

هرزه‌گرد عشقم آسایش نمی‌دانم که چیست

[...]

۴ بیت
واقف لاهوری
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۲

 

با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوز

گاه گاهی در خیال خویش می آیم هنوز

تا سر خار کدامین دشت در جان می خلد

کز هجوم شوق می خارد کف پایم هنوز

خشک شد چندان که می جزو بدن شد شیشه را

[...]

۱۰ بیت
غالب دهلوی