×
بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۵
ز غم جان میدهم چون دلربای خود نمیبینم
چه درد است این که جز مردن دوای خود نمیبینم
سزد گر سر نهم در دشت و از عالم روم بیرون
که در کویت من سرگشته جای خود نمیبینم
به سودای تو گشتم آنچنان بیگانه از مردم
[...]
۷ بیت
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۹
بهجز جور و جفا از دلربای خود نمیبینم
جز این تأثیر در مهر و وفای خود نمیبینم
مگر اندیشه مسکین از شب خون غمت دارد
که من از چند شب دل را به جای خود نمیبینم
بیا ای گریه همچون سیل رفت و روب کن باری
[...]
۶ بیت
