×
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۱
امشب که چشم من به ته پای او بخفت
جان رخ نهاده بر رخ زیبای او بخفت
شب تا به صبح دیده من بود و پای او
چشمم نخفت هیچ، ولی پای او بخفت
مردم ز دیده در طلبش رفت و آن نگار
[...]
۷ بیت