شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
حسن، دعای تو گر مستجاب نیست مرنج
تو را زبان دگر و دل، دگر دعا چه کند؟
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
بی درد دل حیات چو ذوقی نمی دهد
آسودگان به عمر خود آیا چه دیده اند
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
تلخ باشد زهر مرگ اما به شیرینی هنوز
میتواند تلخی هجران ز کام من برد
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
یکسر مو دلت سفید نگشت
هیچ مو در تنت سیاه نماند
ای حسن توبه آن گهی کردی
که تو را قوت گناه نماند
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
ای مردگان ز خاک یکی سر به در کنید
بر حال زنده بتر از خود نظر کنید
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
بگذشت بهار و وا نشد دل
این غنچه مگر شکفتنی نیست؟
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
از حال خود آگه نیم لیک اینقدر دانم که تو
هر گاه در دل بگذری، اشکم ز دامان بگذرد
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
نصیبم گشته چندان تلخکامی بعد هر کامی
که ممنونم ز گردون گر به کام من نمی گردد
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
مردم از محرومی و شادم که نومید از تو ساخت
تلخی جان کندنم امیدواران شما
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
به غمم شاد شوی میدانم
غم دل با تو از آن میگویم
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
به جز هلاک خودش آرزو نباشد هیچ
کسی که یافت چو پروانه ذوق جانبازی
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
حزنی این عشق است نی افسانه چندین شکوه چیست؟
لب به دندان گیر و دندان بر جگر نه باک نیست
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
برخاطرم غباری ننشیند از جفایش
آئینه ی محبت، زنگار برنتابد
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
به گرد خاطرم ای خوشدلی، چه می گذری
کدام روز مرا با تو آشنائی بود؟
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول
عشق آمد و صبر از دل دیوانه برون رفت
صد شکر که بیگانه از این خانه برون رفت
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت دوم
پاک بازم آرزوی دل نمیدانم که چیست
این که مردم وصل میگویند، حیرانم که چیست
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش اول - قسمت اول
در کون و مکان فاعل مختار یکی است
آرنده و دارنده ی اطوار یکی است
از روزن عقل اگر برون آری سر
روشن شودت کاین همه انوار یکی است.
تا شمع قلندری بهائی افروخت
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
می کشد غیرت مرا گر دیگری آهی کشد
زآن که میترسم که از عشق تو باشد آه او
با رقیبان خاطرت خوب است و با ما خوب نیست
کار ما سهل است اما از تو این ها خوب نیست
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
اگر در پایت افکندم سری عیبم مکن کآندم
چنان بودم که از مستی زسر نشناختم یارا
