×
سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۲
اسیر عشق تو سود و زیان چه میداند
گل چراغ، بهار و خزان چه میداند
اگر ز لطف، تو فکری به حال من نکنی
علاج درد مرا آسمان چه میداند
قدم به ره چو نهد طالب تو، ننشیند
[...]
۵ بیت