×
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۷
نه تنها از نشاط می، لب جانانه میخندد
که سر تا پای او چون شاخ گل، مستانه میخندد
چه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟
که کبک مست در کهسارها مستانه میخندد
ز خجلت میکند صد پیرهن تر، گریهی تلخش
[...]
۱۰ بیت
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۹
میان مهربانی آنچنان بیگانه می خندد
که شمع از خجلتم می گرید و پروانه می خندد
به پیری گشته ام بازیچه طفلی تماشا کن
ز شوخی زیر لب بر محرم و بیگانه می خندد
چنان گرم است از دیوانه ام بازار خندیدن
[...]
۸ بیت
