گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷

 

تا توانی هیچ درمانم مکن

هیچ گونه چارهٔ جانم مکن

رنج من می‌بین و فریادم مرس

درد من می‌بین و درمانم مکن

جز به دشنام و جفا نامم مبر

[...]

۸ بیت
عراقی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷۱

 

زین بیشتر چون زلف خود خاطر پریشانم مکن

واندر فراق ای عمر من شیدا و حیرانم مکن

دردی ز تو دارم ولی درمان نمی یابم چرا

آخر که گفتت درد ده وز لطف درمانم مکن

از دست هجران جان من آمد به لب از وصل خود

[...]

۹ بیت
جهان ملک خاتون
 

اقبال لاهوری » رموز بیخودی » بخش ۳۲ - عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمین

 

سبز کشت نابسامانم مکن

بهره گیر از ابر نیسانم مکن

۱ بیت
اقبال لاهوری