×
بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱
من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
پنهان نتوان دید و عیانش نتوان یافت
گنجی که ازان کون و مکانست بفریاد
فریاد که در کون و مکانش نتوان یافت
افتاده چو دولت بکنار من درویش
[...]
۷ بیت
مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات پراکنده » شمارهٔ ۱
با آن گل خودرو که عیانش نتوان یافت
داریم بهاری که خزانش نتوان یافت
فریاد که افتاده سر و کار دلم را
با عربدهجویی که زبانش نتوان یافت
آن گنج که پیدا و نهان در طلب اوست
[...]
۵ بیت
