×
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۴
به شهر حسن حال ما غریبان را که میپرسد
همه کفر است آنجا اهل ایمان را که میپرسد
نپردازد کسی با پاک دل در محفل خوبان
در آنجا باعث چاک گریبان را که میپرسد
بهجز تیرش که میجوید نشان استخوان ما
[...]
۵ بیت
