×
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۵
ز دست مکر وز دستان جانان
نمیدانم سر و سامان جانان
ز بس کاخ شوخ داند پای بازی
شدم سرگشته و حیران جانان
گشاد از چشم من صد چشمهٔ خون
[...]
۸ بیت