گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲

 

آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است

کز نسیم او ز هر سو بوی جان برخاسته است

عندالیان تا حکایت کرده زان بالا بلند

از درون سرو فریاد و فغان برخاسته است

گرد لب خال وخط او سینه ها از بسکه سوخت

[...]

۷ بیت
کمال خجندی
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۳

 

باز از معموره دلها فغان برخاسته است

چشم مخمور که از خواب گران برخاسته است؟

آنچه گرد عارض او می نماید نیست خط

فتنه ها از دامن آخر زمان برخاسته است

چون هدف، گردنکشان را می کشد در خاک و خون

[...]

۱۳ بیت
صائب