گنجور

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۱

 

لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است

هر که دارد کرمی، آن به گدا معلوم است

می برد حسرت کوی تو ز دنیا خورشید

دارد از بهر همین رو به قفا، معلوم است

مرد بی برگ و نوا را ز جهان رنگی نیست

[...]

۱۰ بیت
سلیم تهرانی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۶

 

از مهر چه دم زنم، تو را معلوم است

وز شوق چه گویم، از ادا معلوم است

از بس که به کوچه تو آیم شب و روز

بی‌طاقتی‌ام ز نقش پا معلوم است

۲ بیت
قدسی مشهدی