گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۹

 

ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم

شکر او را به بوسه هر شبی یغما زنیم

هم توان از دو لبش شکر زدن یغما ولیک

هر شبی راه لب آن دلبر یغما زنیم

ما چو وامق او چو عذرا ما چو رامین او چو ویس

[...]

۷ بیت
سنایی
 

طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۸

 

کو جنون کز شهر دانش فال بیرونها زنیم

چون حباب اشک مجنون خیمه بر صحرا زنیم

نامه پردازیم لیک از خامهٔ آشفتگی

آتشی در جان املاء و دل انشا زنیم

پیش ما کفر است پاس خاطر اندازه کفر

[...]

۷ بیت
طالب آملی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۳ - د‌ر ستایش عبدالله خان صدر فرماید

 

خیز ای غلام تا زین بر بادپا زنیم

اورنگ جم به‌کوههٔ باد صبا زنیم

هم‌نفس را ز محبس محنت برون‌ کشیم

هم بخت را به دعوت شادی صلا زنیم

بهر پذیره روی به دشت آوریم و دست

[...]

۸۴ بیت
قاآنی