گنجور

طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲

 

آنم که لبم چاشنی راز ندانست

مرغ نگهم لذت پرواز ندانست

نو بلبل نطقم همه جا فردنوا بود

این شوخ زبان رشک هم‌آواز ندانست

پر سوخته گنجشک دلم راه هوا را

[...]

۵ بیت
طالب آملی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵

 

گرد ره خویش از نفسم باز ندانست

ننگش ز خرام آمد و پرواز ندانست

زانسان غم ما خورد که رسوایی ما را

خصم از اثر غمزهٔ غماز ندانست

فریاد که تا این همه خون خوردنم از غم

[...]

۱۰ بیت
غالب دهلوی