×
کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۱
ز غمزههای نو چندانکه ناز میبارد
مرا ز هر مژه اشک نیاز میبارد
سرشک ما، ز تو باران نو بهاران است
که لحظه ای نستاده است و باز میبارد
بریخت پیکر محمود و چشم او در خاک
[...]
۷ بیت
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۲
غبار عشقم از انجام من آغاز می بارد
گرفتاری هنوزم از پر پرواز می بارد
به رقص آورده دلها را خیال چشم بدمستی
چه شرم است اینکه از هر بیزبانی راز می بارد
مشبک گشت جانم دل به سیلاب فنا دادم
[...]
۸ بیت