×
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۱۳ - حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشت
دست بر رو نهاد و زار گریست
گفت با خود که این چه کارگریست
۱ بیت
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۱
خویش و بیگانه به حال من بیمار گریست
هرکه آمد به سرم شمعصفت زار گریست
از پس مرگ کسی آب به خاکم افشاند
ابر غم آمد و چون یار هوادار گریست
نعشم آن روز که از کوی تو بیدرد برند
[...]
۸ بیت
