×
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۸
بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
چو شمع از محنت شبهای تار خویشتن گریم
ندارم مهربانی تا کند بر حال من گریه
همان بهتر که خود بر حال زار خویشتن گریم
مرا هم در غریبی شوخ چشمی آفت جان شد
[...]
۷ بیت
رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۹
شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریم
چو آید روز بر شبهای تار خویشتن گریم
گهی از بی وفاییهای یار خویشتن نالم
گهی بر طالع ناسازگار خویشتن گریم
دلم دارد بسی امید و من در کنج نومیدی
[...]
۶ بیت