گنجور

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴ - در قحط و غلا و شکایت روزگار گوید

 

دردا که در این شهر دلی شاد نمانده است

یک بنده ز بند ستم آزاد نمانده است

هرجا که رِوَم ناله و فریاد و فغان است

در شهر به‌جز ناله و فریاد نمانده است

مرغان چمن سینه‌کباب‌اند که در دشت

[...]

۳۰ بیت
اهلی شیرازی
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۷۲

 

یک خانه ز بیداد تو آباد نمانده است

بس کن که دگر هیچ ز بیداد نمانده است

گیرم که به فریاد ازو داد ستانم

لیکن چه کنم طافت فریاد نمانده است

۲ بیت
واقف لاهوری