گنجور

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۸

 

نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم

چه کردی شمع من، در آتشی انداختی بازم

چه جولان بود یارب این که از پیشم چو بگذشتی

به کینم گرم کردی رخش و بر سر تاختی بازم

دو روزی برده بودی از بلا و آفتم بیرون

[...]

۷ بیت
بابافغانی
 

نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۱

 

به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم

چو زلف کافر از زنار بندان ساختی بازم

لب دوزخ زند بتخانه هر دم از تف آهم

چرا در بوته ی سوز و گداز انداختی بازم

به جولانگاه بی رحمی نمی دانی چها کردم

[...]

۵ بیت
نورس دماوندی