×
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت
مست می عشق شد، وز تو شرابی نیافت
داشتم امید آنک بو که درآیی به خواب
عمر شد و دل ز هجر خون شد و خوابی نیافت
تشنهٔ وصل تو دل چون به درت کرد روی
[...]
۱۱ بیت
