گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۸ - مطلع دوم

 

غارت دل می‌کنی شرط وفا نیست این

کار من از سایه شد سایه برافکن ببین

وصل ندیده به خواب فرض کنی خوش‌دلی

بر سر خوان تهی کس نکند آفرین

در غمت ای زود سیر تشنهٔ دیرینه‌ام

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۶۱

 

نیست سالم دو ده ولی به سخن

نه فلک یک جوان ندیده چو من

لیکن ار فضل هست، دولت نیست

فضل بی‌دولت اسم بی‌معنی است

گرچه طعنم زنند مشتی دون

[...]

خاقانی
 
 
sunny dark_mode