گنجور

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱

 

چنان با غم عشق خو کرد دل

که گویی که عشق است خود جان ما

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲

 

در غم جانان به ترک جان بگوی

زان که جان اینجا و بال دیگر است

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳

 

ای آنکه کمان تست پنجاه منی

پنجاه بسی گیر و دو چندان باقی ست

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۴

 

انام افضل ایّام و افتخار انام

تو را که گفت که گل ترک گیر و بر خار افت

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۵

 

نام آن کس که از او زهره من می‌تابد

آفتابی‌ست که از برج اسد می‌تابد

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۶

 

تا چند سوز عشقش پنهان کنم به حیله

هم عاقبت ز جایی، این سوز سر برآرد

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۷

 

شیراز از تعدّی قاضی خراب شد

این مور بین که ملک سلیمان خراب کرد

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۸

 

نشیند وقتها با من به مَی خوردن، ولی چندان

که توبه بشکنم، چون توبه ام بشکست برخیزد

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۹ - فاضل

 

صد را ز همه صدر افاضل بستان

پس فاضل خوان هر آنچه باقی ماند

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۰

 

حقّا که عجب بی سر و پای است فلان

کاو بر سر و پای خویش جل می پوشد

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۱

 

گنگ کور ار دو دیده بگشاید

ماه نو را به خلق بنماید

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۲

 

حافظ ما به عقل و خوش‌خوانی

ثانی انتر است و صوت حمار

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۳ - خمر

 

ای خواجه خطیر مغز خر خوردی تو

کآویختی از گردن مرغی سرِخر

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۴

 

شیر بی‌زور و میر بی‌لشکر

یوسف بدلقا علی جعفر

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۵

 

گفتم که چو دریاست گهرپرور میر

شک نیست که دریاست ولی خس پرور

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۶

 

بر رخ حور نظر غایتِ کوته نظری ست

ناظری را که تو باشی به قیامت منظور

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۷

 

سحر کردی مگر تو خواجه بشیر

کز سر بز روانه کردی شیر

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۸

 

یک خنده فدای عالمی کن

بنیاد غم از جهان برانداز

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۹

 

به قصد خون من آن غمزه مست

همیشه نوک مژگان می‌کند تیز

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲۰ - دولت

 

زان دوایی که نیست انجامش

سر علّت ببر که شد نامش

جلال عضد
 
 
۱
۲