گنجور

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱

 

جز بمادندر نماند این جهان کینه جوی

با پسندر کینه دارد همچو با دختند را

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۲

 

آمد آن رگ زن مسیح پرست

شست الماسگون گرفته بدست

طشت زرّین و آب دستان خواست

بازوی شهریار را بربست

نیش بگرفت و گفت عز علیک

[...]

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۳

 

که تنگ و آذرم دارد و مرد بدسلب است

پسرش باز فضولست و مرد وسواسا

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۴

 

دو لب چو نار کفیده دو برگ سوسن سرخ

دو رخ نار شکفته دو برگ لالۀ لال

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۵

 

بچابکی بر باید کجا نیازارد

ز روی مرد مبارز بنوک پیکان خال

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۶

 

ای شریعت را قرار و ای مدیحت را مدار

شهریار بامداری پادشاه با قرار

دین و دانش را ز جبهۀ رای تو باشد فخور

جور و بخشش را ز هیجۀ راد تو باشد مدار

راح را هنگام لطف آموخت طبع تو شتاب

[...]

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۷

 

شدم به دریا غوطه زدم ندیدم در

گناه بخت منست این گناه دریا نیست

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۸

 

ای چون مغ سه روز بگور اندر

کی بینمت اسیر بغور اندر

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۰

 

ابر زیر و بم شعر اعشیّ قیس

همی زد زننده بمضرابها

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۱

 

بگویش که من نامه‌ای نغزناک

فراز آوریدستم از مغز پاک

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۲

 

از دل و پشت مبارز می بر آید صد تراک

کز زه عالی کمان خسرو آید یک ترنگ

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۳

 

آنچه با رنج یافتیش و به دل

تو بآسانی از گزافه مدیش

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۴ - الاشعار فی المطایبة الراح مفدمته عنصری گوید

 

خداوندا همی‌خواهم که از دل

تو را تا عمر دارم می‌ستایم

ولیکن از دم جور زمانه

برنجید این دل مانده نمایم

حریف نیم مست امروز ناگه

[...]

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۵

 

شادیّ و بقا بادت و زین بیش نگویم

کاین قافیۀ تنگ مرا نیک بپیخست

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۶

 

نمرود به گاه پور آذر

می‌گفت خدای خلق ماییم

جبار به نیم‌پشه او را

خوش داد سزا که ما گواییم

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۷ - ملک‌الشعرا عنصری گوید، فی اللعز

 

آمد ای شاه دوش ناگاهان

فیلسوفی به نزد من مهمان

پاک چون رای تو ز دوده خرد

تیز چون تیغ برگشاده زبان

گفت با من ز هر دری و شنید

[...]

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۸

 

به لیف خرما پیچیده خواهمت همه تن

فشرده خایه به انبر بریده کیر به گاز

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۹

 

از صفات حرام لفظی را

باز گردان و پس مصحف کن

چون بدانی که آن مصحف چیست

ضد او گیر و نقش بر کف کن

بودن دال پیش او بنگار

[...]

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۲۰

 

ای ترک به حرمت مسلمانی

کم بیش به وعده‌ها نبخسانی

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۲۱

 

بهارش تویی غمگسارش تویی

درین تنگ زندان زوارش تویی

عنصری