گنجور

 
۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۲۰
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۱

 

دی خوش پسری بدیدم اندر زوزن

گو لاف زنی ز خوبرویان زو زن

او بر دل من رحم نکرد و زن کرد

خود داد منش، همی ستاند زو زن

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۲

 

بر هر دو طرف مزن تو بر، یک سوزن

وآن زلف شکسته را ز رخ یک سو زن

گر آتش عشق تو وزد یک سوزن

یک سو همه مرد سوزد و یک سو زن

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۳

 

دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن

چون دوست همی گریست بر من دشمن

از بس که من از عشق تو می‌نالیدم

تا روز همی سوخت دل شمع به من

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۵

 

ای یاد تو تسبیح زبان و لب من

اندیشهٔ تو مونس روز و شب من

ای دوست مکن ستم که کاری بکند

دودِ دل و آهِ سحر و یا ربِ من

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۴

 

کو آن همه زینهار و عهدت با من

در بستن عهد آن همه جهدت با من

ناکرده جنایتی بگو از چه سبب

شد زهر سخن‌های چو شهدت با من

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۶

 

از مهر خود و کین تو در تابم من

در چشم تو گوئی به میان آبم من

یا من گنهی کردم و در خشمی تو

یا تو دگری داری و در خوابم من

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۷

 

در دام غم تو بسته‌ای هست چو من؟

وز جور تو دل شکسته‌ای هست چو من؟

برخاستگان عشق تو بسیارند

در عهد وفا نشسته‌ای هست چو من؟

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۹

 

ای بی‌خبر از غایت دلداری من

فارغ ز دل ستمکش و زاری من

خه خه ز شب کوته و شب خفتن تو

وه وه ز شب دراز و بیداری من

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۸

 

گر خون تو ای بوده پسندیدهٔ من

شد ریخته از اختر شوریدهٔ من

خون من مستمند شیدا به قصاص

تا دیدن تو بریخت از دیدهٔ من

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۰

 

افتاده ز محنت من آوازه برون

ای خانه مهر تو ز دروازه برون

ز اندازه برون است ز جور تو غمم

فریاد ازین غم ز اندازه برون

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۱

 

ما را سر ناز دلبران نیست کنون

آن رفت و گذشت و دل بر آن نیست کنون

آن حسن و طراوت که دل و دلبر داشت

دل نیست بر آن و دلبر آن نیست کنون

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۲

 

ای زلف تو حلقه حلقه و چین بر چین

طغرای خط تو برزده چین بر چین

حور از بر تو گریخت پرچین بر چین

زیور همه بر تو ریخت پرچین بر چین

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۳

 

عشق است که شیر نر زبون آید از او

بحری است که طرفه‌ها برون آید از او

گه دوستیی کند که روح افزاید

گه دشمنیی که بوی خون آید از او

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۴

 

آب ارچه نمی‌رود به جویم با تو

جز در ره مردمی نپویم با تو

گفتی که چه کرده‌ام نگوئی با من

آن چیست نکرده‌ای چه گویم با تو

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۵

 

ابریست که خون دیده بارد غم تو

زهریست که تریاک ندارد غم تو

در هر نفسی هزار محنت زده را

بی دل کند و ز جان بر آرد غم تو

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۶

 

ابریست که قطره نم فشاند غم تو

در بوالعجبی هم به تو ماند غم تو

هر چند بر آتشم نشاند غم تو

غمناک شوم گرم نماند غم تو

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۷

 

دل در ازل آمد آشیان غم تو

جان تا به ابد بود مکان غم تو

من جان و دل خویش از آن دارم دوست

کین داغ تو دارد آن نشان غم تو

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۸

 

مؤذن پسری تازه‌تر از لالهٔ مرو

رنگ رخش آب برده از خون تذرو

آوازهٔ قامت خوشش چون برخاست

در حال به باغ در نماز آمد سرو

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۹

 

چون نیست پدید در غمم بیرون شو

ای دیده تو خون گری و ای دل خون شو

ای دل تو نوآموز نه‌ای در غم عشق

حاجت نبود مرا که گویم چون شو

۲ بیت
مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۶۰

 

ای روی تو از تازه گل بربر به

وز چین و خطا و خَلـُّخ و بربر به

صد بندهٔ بربری تو را بنده شود

بربر برِ بنده نه که بربر بر به

۲ بیت
مهستی گنجوی
 
 
۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۲۰
 
تعداد کل نتایج: ۳۸۸