شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت اول
خو کرده ای به وعده خلافی ز بس که من
از دیدنت ز وعده فراموش کرده ام
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت اول
چو می بینم کسی کز کوی او دلشاد می آید
فریبی کز وی اول خورده بودم یاد می آید
گرم اقبال روزی یار گردد
غنوده بخت من بیدار گردد
برآن درگاه خواهم داد از این دل
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت اول
حذر کن ز آسیب جادو زنان
به دستان سرانداز پا افکنان
بروی زمین دام مردان مرد
بساط وفا و مروت نورد
از ایشان در درج حکمت بلند
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت اول
ما را هنوز حوصله ی لطف یار نیست
آن به که ناله در دل او کم اثر کند
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت اول
به جز سبحه ناسوده انگشت او
نخاریده جز ناخنش پشت او
ز گلگونه ی عصمتش سرخ روی
رخش از خوی، شرم گلگونه شوی
ز تاب کفش رشته خیط شعاع
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
در طینت آدمی خدا حرص نهاد
زآن است کفَش بسته در آن وقت که زاد
وآنگاه که مرد پنجه اش یافت گشاد
یعنی که مرا نیست به کف غیر از باد
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
مال گرد آر در نشیمن خاک
تا در این کهنه خاکدان باشی
گر بمیری و دشمنان بخورند
به که محتاج دوستان باشی
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
در ازل خاک وجود هر کس چون بیختند
حصهی ما بیکسان با درد و غم آمیختند
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
از قد بلند یار و زلف پستش
وز کافری دو چشم بی می مستش
روزی به کلیسیای گبرم بینی
ناقوس به دستی و به دستی دستش
رفتی و ز دیده خواب شد بیگانه
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
بیچاره دلم چو محرم راز نیافت
واندر قفس جهان هم آواز نیافت
در زلف سیاه ماهرویی گم شد
تاریک شبی بود، کسش باز نیافت
با هر که نشستی و نشد جمع دلت
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
در صحبت دوست جان نگنجد
شادی و غم جهان نگنجد
ما خانه خراب گشتگان را
در دل غم خانمان نگنجد
ای خواجه تو مرد خود فروشی
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
رفت دل از پی دلدار و مپرسید از من
که دگر ما و ترا وعدهی دیدار کجاست؟
ای خوش آن طالب دیدار که در راه طلب
شوق در گوش دلش گفت که دلدار کجاست
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
شادمان گشتم که یک دم شد سبک از یاد عشق
گر کسی ناگاه آهی از دل محزون کشد
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت اول
دل کیست که گویم از برای غم توست
بیگانه ی خویش و آشنای غم توست
لطفی است که میکند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جای غم توست
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت اول
ای روی تو همچون کف پیغمبر تو
پیغمبر ما به حق شود رهبر تو
ترسم که تو دین موسوی مگذاری
من دین محمدی نهم بر سر تو
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت اول
من ناله ی آتشین نمیدانستم
من جان و دل حزین نمیدانستم
نه نام بمن گذاشتی نه نشان
ای عشق ترا چنین نمیدانستم
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت اول
تا گفت بلی، دل به بلای تو در افتاد
هرگز زبلای تو نرست این چه بلا بود؟
میل از طرف ما مشمارید که در کاه
هر میل که بود از طرف کاهربا بود
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت اول
نوبهاران به که عزم عشرت آبادی کنیم
بگذریم از بوستان از دوستان یادی کنیم
بلبلان از بوی نوروزی به فریاد آمدند
کم نئیم از بلبلی ما نیز فریادی کنیم
خیمه سلطان گل بر سبزه و صحرا زدند
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت اول
دردا که نرست اندر این باغ
یک لاله که نیست بر دلش داغ
شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت اول
سررشته حیات گست و یقین نشد
کاین تار و پود کسوت ما از چه رشته اند
