طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱
غم داد بموج گریه دامان مرا
گرداب گهر ساخت گریبان مرا
انگشتر لعل دل به تنگی فرسود
انگشت حنا بستهٔ مژگان مرا
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲
خواهد چو رخت شکار سازد دل را
در سلسله پایدار سازد دل را
ننهاده هنوز دام خط بر بن گوش
از خال تو دانهوار سازد دل را
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳
آنم که لباس دل دهم دامان را
چون لاله جگر پوش کنم مژگان را
گاهی که دل نازک عیشم افزود
ناخن سازم سر سر انگشتان را
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴
ماییم که داغ ادهمست اشهب ما
بر خال زند ز تیرگی کوکب ما
آن ما نمیانیم که عکس گل صبح
داغ برص است بر جبین شب ما
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵
با روی تو شرم بادمه رویان را
با رنگ تو آزرم، گل رویان را
در بزم طراوت تو اطراف عذار
شبنم زده باد یاسمن رویان را
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶
مشرب روش تازه حسن است ترا
آرایش آوازه حسن است ترا
نسبت بجمال خویشتن محجوبی
شوخی نه باندازهٔ حسن است ترا
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷
در عشق تو حال دل تباهست مرا
دایم صحبت باشک و آهست مرا
میرم چو برویت نگرم پنداری
جان تعبیه برنوک نگاهست مرا
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸
امشب که سرا پا همه دردست مرا
هایاهایی نمیدهد دست مرا
خونابهٔ دل کم التفات است بچشم
امشب که دماغ گریهٔ هست مرا
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹
طیکرده لبم طرز خوش آهنگی را
بگذاشته نغمههای صد رنگی را
زانگونه سطبر گشت کاندر جنبش
گلبرگ توان خواند لب زنگی را
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰
عشقم چو عنان دهد دل آشوبی را
آتش زند اضطراب یعقوبی را
صبرم چو زند بر در سیل آشامی
خس پوش کند شهرت ایوبی را
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱
(طالب) ببر از یاد پریشانی را
طی کن ورق بیسر و سامانی را
بگشای زبان که اهل «توران» بینند
دستان زنی بلبل «ایرانی» را
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲
روید گل مهر، از دل بیکینهٔ ما
وز نور، دم از صبح زند سینهٔ ما
با اینهمه از کدورت انگیزی بخت
زنگار دمد ز عکس آئینه ما
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳
چون شمع گزیدم لب افسردن را
بر ناصیه خواندم رقم مردن را
آلوده نکرده کامی از لقمهٔ عیش
در باختم اشتهای غم خوردن را
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴
ای میل ملاقات کفت سوی حنا
وی دست خوشت رنگ گل و بوی حنا
تا رخ بکف پای تو سود از غیرت
نتوانم دید رنگ بر روی حنا
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵
سر تافتن غمزهٔ خونریز چرا
امساک نگاه عشق آمیز چرا
تو دامن زاهد نه و ما باده نهایم
از صحبت ما اینهمه پرهیز چرا
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶
جانم کند آرزو دل غمگین را
ابرویم، ز آستین رباید، چین را
آن تلخ مذاقم که ملاقات لبم
زهر آب کند شراب لب شیرین را
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷
در خوف و خطر بیاز ما طالب را
در فتنه و شر بیاز ما طالب را
در راه تو خار و خس کشیدن سهل است
در دادن سر بیاز ما طالب را
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸
عیش آمد و اورنگ گل روی مرا
بگشوده گره گوشهٔ ابروی مرا
پیشانی سوهانیم اکنون ز نشاط
صیقل زند آئینه زانوی مرا
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹
طور تو فزود در سخن سوز مرا
آموخت روش طبع نو آموز مرا
با این لب شیرین ز کلام تو سپهر
کفاره دهد روزهٔ امروز مرا
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۰
چون غنچه دلیست عطر پرور ما را
چون نافه دماغیست معطر ما را
از گلشن طبع خویشتن میآئیم
گردون سبد گلیست بر سر ما را
