نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱
یاد تو مرا انیس جان آگاه
لطف تو به هر ورطه مرا پشت و پناه
گشتم به دو نشاه صاحب قوت و حال
لاحول و لا قوه الا بالله
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۲
زنهار به جاه دهر پر شورش و شین
خود را نکنی ظرف به یک طرفه ی عین
باشد بر قبح جاه دنیا برهان
هم سلطنت یزید و هم قتل حسین
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۳
ممتاز دو کونیم به تایید علی
منظور بهشتیم به امید علی
شد مشرق مهر علی ام کعبه ی دل
چون کعبه که شد مشرق خورشید علی
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۴
امروز وداع مدعا باید کرد
تمهید عزای شهدا باید کرد
از لخت دل و خون جگر دامن و چشم
هم چشم فرات و کربلا باید کرد
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۵
هر چند چو روز خود نیم نامه سفید
اما نی ام از فروغ لطفت نومید
از لوح جهان حرف سیاهی شوید
یک ذره ی رحمت تو یعنی خورشید
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۶
قرآن که سرور سینه ی آگاه است
دلخواه رفیق همه جا همراه است
پیداست در او هر چه نهان از نظر است
مرآت جهان نما کتاب الله است
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۷
هم در لگن سپهر از شمع خور است
هم در صدف از مشینشی قطره دُر است
چون شخص در آئینه و چون عکس در آب
عالم ز وجود دوست خالی و پر است
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۸
هرگز مطلوب محو طالب نشود
منظور حقیقت این مراتب نشود
نقاش در آئینه ی تصویر که دید
ممکمن مرآت حسن واجب نشود
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۹
در قافله زنده دلان بانگ نوایم
چون چشم بتان آینه ی حسن ادایم
مضراب صفت پرده کش و پرده گشایم
در پرده و بی پرده چو ساز است نوایم
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۰
چون غنچه تو را خرده کند جا در مشت
گر دست دهد بیاوری پنج انگشت
رو کردن نقش کارت از لوح خیال
چون آینه صورت نپذیرد بی پشت
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۱
از دور چو آن شعله ی سرکش دیدم
رقصان چو سپند مضطرب گردیدم
از تاب نگاه خیره بی تاب چو موج
مژگان و نظاره اش به هم پیچیدم
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۲
عرش آینه دار مهد علیای علی است
کونین نشانی ز کف پای علی است
چون کعبه بود مولد آن مظهر حق
معمار خدا خلیل بنای علی است
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۳
آن شاه که کعبه اش ولادتگاه است
در بحر و برم چو جان و دل همراه است
دل گشت روان چون زر ایران همه جا
خوش سکه چو از علی ولی اله است
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۴
چون مشهدم آشیانه ی جان نجف است
منظور من از شاه خراسان نجف است
چون خاتم جم چرا نیارم به کفش
چون جام جهان نمای ایمان نجف است
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۵
در طرح غزل مرا دواعی باشد
گر بعضی از آن تو را سماعی باشد
گر گلشن چار باغ طبع است غزل
ارکان سخنوری رباعی باشد
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۶
ای مهر تو کیمیای آب و گل من
از لعل تو حل عقده هر مشکل من
برق نگه تو خواب در چشمم سوخت
قاب کمر تو تاب برد از دل من
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۷
در هر طرفی ز عشق بنیاد مرا است
پیوسته چو جان دل به غمی شاد مرا است
سادات بنی هاشم اطفال سرشک
غلطیده به خون در حسن آباد مرا است
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۸
هر چند شکسته دست و پایی داریم
در حقه ی دل زحق دوایی داریم
خالی نپسندد کف محتاج کریم
گر هیچ نداریم خدایی داریم
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۹
زآن رو که خطت به پای جان سلسله است
ز این تازه رقم نه جای عرض گله است
هر چند تو را مصحف حسن است تمام
خط تو بر او صحیفه ی کامله است
نورس دماوندی » رباعیات » شمارهٔ ۲۰
در بحر طلب بلند طی کردم و پست
آن گوهر مدعا نیفتاد به دست
چون آینه با صورت حالی که مرا است
در بندر حیرتم ز هر راه که هست
