گنجور

 
۱
۲
۳
۴
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

عالم تن و روح لا اله الا هوست

از دولت مغز آبرو دارد پوست

عالم چو ضمیر هوست پیدا ز دو حرف

پیداست که مرجعش به هر معنی اوست

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

مجذوب دگر مجوش از راز محیط

خاموش که قطره نیست دمساز محیط

ای چرخ تو هم ز کبریا بی‌خبری

در گوش صدف نگنجد آواز محیط

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

از مرتبه نبی شرف دارد حسن

از رنگ رخ علی شعف دارد حسن

یک راز نهان در این دو دل جلوه گر است

یعنی که دو آیینه به کف دارد حسن

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

دست تو چه‌ها که با در خیبر کرد

بازوی تو دست چرخ را چنبر کرد

انگشت تو شد کلید درهای بهشت

غیر از تو که کرد آن چه پیغمبر کرد

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

بر خاک نظر کرد که زر می‌سازم

بر آب گره زد که گهر می‌سازم

چون دید که در جهان نمی‌گنجد حسن

دل برد که عالم دگر می‌سازم

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

تا واهمه را ز دل نکردیم به در

این راه خطرناک نرفتیم به سر

تا دیده پر از آب نشد چون گرداب

در بحر وجود خود نکردیم سفر

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

زنهار که رخ نتابی از درویشان

تا دور نباشی از دعای ایشان

رمزی‌ست خط دانه گندم یعنی

نصفی از توست نصفی از درویشان

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

تو غافل از آنی که تو را آنی هست

بشناس نشان خود تو را شانی هست

برگرد تو چرخ حلقه زد مار صفت

پیداست که با تو گنج پنهانی هست

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

دین آر به دست از پی دینار مرو

از دیدن زر چو طفل از کار مرو

بی‌تحفه ز پیش اهل منصب مگذر

با دست تهی بر سر بیمار مرو

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

مجذوب شناخت کار هر بیهده نیست

مستی چه شناسد آن که در میکده نیست

این چرخ معلق نه به بازی برپاست

پیداست که ابر تو بهاران بده نیست

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

زآن می نخورد زاهد پاکیزه‌خصال

کاین نشئه در آن نشئه وبال است وبال

ای مایه زرق و شید و تزویر بگو

جز خون تو در جهان چه چیز است حلال

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

درگاه تو یا علی شهان را کافی‌ست

این قبله نماز آسمان را کافی‌ست

از روشنی مهر ز مهرت پیداست

کز مهر تو یک ذره جهان را کافی‌ست

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

روزی دو سه دست و پا گشایند تو را

تا در بد و نیک آزمایند تو را

گرد تو فلک حصاری از آینه بست

تا هر چه کنی همان نمایند تو را

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

روزی که ز بیم جمله را دل خون است

منگر به گناه ما که چند و چون است

گر پای حساب در میان می‌آید

غفار ز قهار بسی افزون است

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

از آهن و نقره و طلا بی‌کم و کاست

شد فهم که در کار ترش سهل بهاست

چون رحمت حق از همه در کار تو راست

ارزان‌تر از او یقین نباشد پیداست

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

گاه از نفس سینه سوزان پیداست

گاهی ز نگاه گرم خوبان پیداست

با آن که نهفته رخ به صد پرده راز

در ذره چو آفتاب تابان پیداست

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

مجذوب قناعتی که یزدان به تو داد

هان سلطنت ملک سلیمان به تو داد

تا جان داری ز غیر مطلب مطلب

زآن کس بطلب که بی‌طلب جان تو داد

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

 

آنم که نهفته های و هویی دارم

با پای شکسته جست و جویی دارم

مجنونم با سگ تو در گفت و شنود

با خویش همیشه گفت و گویی دارم

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹

 

امروز که ویرانه این عالم خرد

پر گشته ز جن و دیو چون خانه کرد

هر کس به خدا سپرد خود را جان برد

آن که به خود سپرد بی‌ایمان مرد

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۰

 

تا دیده‌ام از غم تو گریان نشود

درها به رخم ز فیض خندان نشود

غم نیست که شد دلم پریشان ز غمت

باید که غمت ز دل پریشان نشود

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۴
 
تعداد کل نتایج: ۸۰