گنجور

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱

 

خوبی از هر کس که بینی شکر حق را دان صواب

بر کتان‌بافنده واجب شد دعای آفتاب

۱ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲

 

همین بس است به عالم دلیل مستی دوست

که هر چه هست به عالم دلیل هستی اوست

۱ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳

 

بس که از هر آرزو شد عقده‌ای حاصل مرا

رشته طول امل یک عقده شد در دل مرا

۱ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۴

 

چه سود ای شیخ از این دکان رنگین

عمل گر نیستت برخیز و برچین

۱ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۵

 

لبی که لب ز دعا بست بسته شد در او

سری که سجده ندانست خاک بر سر او

۱ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۶

 

بر خوان چرخ نیست به جز چند کاسه خون

این هم غنیمت است از این کاسه سرنگون

۱ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۷

 

بنده اندر بندگی گر نارس است

چون خدایی از تو می‌آید بس است

۱ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۸

 

تا سلامت‌رو شوی ای راه‌رو

آیت الکرسی بخوان و راه رو

۱ بیت
مجذوب تبریزی