گنجور

 
سیف فرغانی
 

تو می روی و مرا نقش تست در دیده

بیا که سیر نمی گردد از نظر دیده

از آن چراغ که در مجلس تو برمی شد

بجای سرمه کشیدیم دوده در دیده

از آن ز دیده مردم چو روح پنهانی

که اهل دیدن روی تو نیست هر دیده

اگر بیایی بر چشم ما نه آن قدمی

که بار منت او می کشیم بر دیده

درون خانه چنان جای پاک نیست که تو

قدم برو نهی ای نازنین مگر دیده

مهی که شب همه بر روزن تو دارد چشم

چو آفتاب ترا از شکاف در دیده

هزار بار اگر بنگرم ز باریکی

نمی شود ز میان تو جز کمر دیده

مدام بر در تو عاشقان خشک لبند

که جز بخون جگرشان نگشت تر دیده

مقیم کوی تو روشن دلان بیدارند

ترا بنور جمال تو هر سحر دیده

دهان پسته مثال تو کس ندیده بچشم

وگر چه گشته چو بادام سربسر دیده

ز گفته لاف مزن هیچ سیف فرغانی

که نزد رهرو عشقست معتبر دیده

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.