گنجور

 
سیف فرغانی
 

آن دوست که ما ازآن اوییم

در زمره عاشقان اوییم

این بخت نگر که جمله مردم

آن خود وما ازآن اوییم

وین دولت بین که از دو عالم

آزاد چو بندگان اوییم

گر مرده همه بدرد عشقیم

ور زنده همه بجان اوییم

او گلشن بلبلان عشقست

ما بلبل گلستان اوییم

ما کرده نشان خویشتن محو

وندر طلب نشان اوییم

ما همچو زبان بهر دهان در

بهر لب بی دهان اوییم

جبریل زما مگس نراند

چون از مگسان خوان اوییم

سلطان نبود چو ما توانگر

اکنون که گدای نان اوییم

شیران همه کاسه لیس مایند

تاما سگ استخوان اوییم

گرچه چو در ازپی گشایش

پیوسته برآستان اوییم

برما در این قفس گشادست

تا بسته ریسمان اوییم

ماراتو کسی مدان که چون سیف

ما هیچ کسان کسان اوییم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.