گنجور

 
سیف فرغانی
 

زهی ز خنده شیرینت شرمسار شکر

مدام پسته تنگ تراست بار شکر

فدای پاسخ تلخ تو یک جهان شیرین

غلام پسته تنگ تو صد هزار شکر

چو تنگ دستی دیدی و تلخ عیشی من

ببوسه بر من مسکین فراخ دار شکر

هزار شور برآید ز عاشقان زین پس

که گرد لعل تو شد با نبات یار شکر

بغمزه دل شکن و از جهان برآر نفیر

بخنده در سخن آ وز دهان ببار شکر

مدام خنده شیرین تو همی کارد

بگرد پسته تنگت نبات وار شکر

میان این همه خوبان به جز تو کس را نیست

گهر نمای عقیق و سخن گزار شکر

لب و دهان تو در چشمم آمد و دیدم

بگرد پسته چون آتش آبدار شکر

بوصل همچو تو شیرین چه باشد ار آید

مرا چو خسرو پرویز در کنار شکر

برای بوسه مگس وار گر کنم ابرام

تو خوش بخسب بناز و بمن سپار شکر

بهای شعر رهی بوسه ییست از لب تو

تو شاد باش بشیرین بمن گذار شکر

دهان خود بشکر چون مگس بیالایم

که چون لبت نکند در مذاق کار شکر

کسی که نزد تو این نظم بر زبان راند

تو دست سوی دهانش برو بیار شکر

زمانه زاد بایام چون تو شیرینی

بروزگار زنی کرد روزگار شکر

چو قند از آنی شیرین که سیف فرغانی

بشعر بر سر تو می کند نثار شکر

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.