گنجور

 
سیف فرغانی
 

سوی صحرا شو دمی ای دوست با ما در بهار

چون رخ گل خوب باشد روی صحرا در بهار

ما چو بی برگیم چون بلبل ز گلبن در خزان

با نوای نیکویی دوری تو از ما در بهار

آشکارا می کنم بویی ازو رنگی ز تو

هست پنهان در برتو هست پیدا در بهار

از گل سیمین که باد از دست شاخ افشانده است

بر سر گنج است گویی سرو را پا در بهار

نرگس یعقوب دیده از گل و بلبل بدید

حسن یوسف باهم و مهر زلیخا در بهار

در دل بلبل خزان از خار ناخن زد بسی

پیش گل برمی کشد چون چنگ آوا در بهار

تا ز لاف نیکویی گل را زبان بسته شود

تو ز باغ حسن خود یک غنچه بگشا در بهار

تو نهان در خانه ای وآنگه ز من بستی رخت

روی هر گل می کند حسن آشکارا در بهار

رو مپوش از من درین موسم که از گل عندلیب

در همه وقتی شکیبا باشد الا در بهار

سیف فرغانی درین وقتت بسی ابرام کرد

باغ را از بلبل افزونست غوغا در بهار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.