گنجور

 
سیف فرغانی
 

بیا که بی‌تو مرا کار بر نمی‌آید

مهم عشق تو بی‌یار بر نمی‌آید

مرا به کوی تو کاری فتاد، یاری ده

که جز به یاری تو کار بر نمی‌آید

مقام وصل بلند است و من برو نرسم

سگش چو گربه به دیوار بر نمی‌آید

از آن درخت که در نوبهار گل رستی

به بخت بنده به جز خار بر نمی‌آید

چو شغل عشق تو کاری چو موی باریک است

از آن چو موی به یکبار بر نمی‌آید

به آب چشم برین خاک در نهال امید

بسی نشاندم و بسیار برنمی‌آید

سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال

که آنچه کاشته‌ام پار، بر نمی‌آید

ز ذکر شوق خمش باش سیف فرغانی

که آن حدیث به گفتار بر نمی‌آید

میان عاشق و معشوق بعد ازین کاری‌ست

که آن به گفتن اشعار بر نمی‌آید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.