گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از بار فراق تو مرا، کار خراب است

دریاب، که کار من از این بار، خراب است

پرسید، که حال بیمار تو چون است؟

چون است میپرسید، که بیمار خراب است

کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز؟

او خفته و مست است و مرا کار خراب است

هشیار سری، کز می سودای تو مست، است

آباد دلی، کز غم دلدار خراب است

من مستم و فارغ ز غم محتسب امروز

کو نیز چو من، بر سر بازار، خراب است

تنها نه منم، مست، ز خمخانه عشقت

کز جرعه جامش، در و دیوار خراب است

سلمان ز می جام الست، است چنین مست

تا ظن نبری کز خم خمار، خراب است

زاهد چه دهی پند مرا؟ جامی ازین می

درکش که دماغ تو ز پندار خراب است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ح.ت. نوشته:

زاهد چه دهی پند مرا جامی ازین می؟ –>
زاهد چه دهی پند مرا؟ جامی ازین می،

پاسخ: با تشکر، علامتگذاری بیت تصحیح شد.

👆☹

Sabrina نوشته:

چونست مپرسید که بیمار خرابست
میپرسید (ى)

👆☹

پیشنهاد تصاویر مرتبط