فَإِذٰا جٰاءَتِ اَلصَّاخَّةُ (۳۳) یَوْمَ یَفِرُّ اَلْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ (۳۴) وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ (۳۵) وَ صٰاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ (۳۶) لِکُلِّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ (۳۷) وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ (۳۸) ضٰاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (۳۹) وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ (۴۰) تَرْهَقُهٰا قَتَرَةٌ (۴۱) أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکَفَرَةُ اَلْفَجَرَةُ (۴۲)
پس چون آید فریاد گوش کر کننده (۳۳) روزی که گریزد مرد از برادرش (۳۴) و مادرش و پدرش (۳۵) و زنش و پسرش (۳۶) هر مردی را از ایشان روزی چنین کاریست که مشغول دارد او را (۳۷) رویهائیست روز چنین درخشان (۳۸) خندان و فرحناک (۳۹) و رویهائیست روز چنین بر آنهاست گرد کدورت (۴۰) فرو گیرد آنها را تیرگی (۴۱) آن گروهاند آنهایی که کافران بدکارند (۴۲)
پس چو آمد صآخة یعنی بلند
صیحه ای کآن را خلایق بشنوند
روزی آنکه مرد بگریزد به سر
از برادر هم ز مادر وز پدر
وز زن خود کش مصاحب بود و یار
هم ز فرزندان ز هول و اضطرار
ز اهل حشر آن روز هر کس را عیان
هست کاری که بود مشغول آن
یک سراست و اندر آن صد محشری
می نپردازد به شغل دیگری
رویها باشند آن روز از لقاء
روشن و رخشنده چون خور در سماء
خرّم و خندان و مستبشر همه
فارغ از اندوه و دور از واهمه
رویها باشند هم کز خیرگی
شِسته بر آنها غبار تیرگی
مر سیاهی گیرد آنها را فرو
چون شوند ایشان به دوزخ رو به رو
آن گروه تیره رو اندر جهان
کیستند، آن کافران و فاجران
جمع کرده کفر خود را با فجور
بار اِلهی آن تو از ما دار دور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.