گنجور

 
صائب تبریزی
 

بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن

ز آه سردی آتش در دلم چون صبحگاه افکن

رگ خواب است از افسردگی ها رشته اشکم

به هویی این گرانخوابان غفلت را به راه افکن

ندارد راهی از افتادگی نزدیکتر دولت

چو یوسف خویش را در منزل اول به چاه افکن