گنجور

 
صائب تبریزی
 

دل سودایی من یار را اغیار می داند

سر زانوی وحدت را سر بازار می داند

ز روشن گوهران عیب نمایان است غمازی

وگرنه سینه ام آیینه را ستار می داند

کند شاخ بلند از کودکان گل را سپرداری

سر سودایی منصور قدر دار می داند