گنجور

غزل شمارهٔ ۹۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست

شکر ارباب سخن باقی است تا عالم بجاست

می کند اشک ندامت پاک، دل را از گناه

نیست از دوزخ غمی تا دیده پر نم بجاست

بی کشاکش نیست عیسی گر برآید بر فلک

چشم سوزن می پرد تا رشته مریم بجاست

کعبه حاجت روا را چشم زخمی لازم است

گر رگ تلخی بود با چشمه زمزم، بجاست

نیست بر صاحبدلان دستی هوای نفس را

باد در دست سلیمان است تا خاتم بجاست

نام فانی را اثر بخشد حیات جاودان

تا نیفتاده است جام از دور، نام جم بجاست

لازم شمع است صائب اشک و آه آتشین

تا اثر از زندگانی هست، درد و غم بجاست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن