گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۱۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟

دیوانه را به حلقه طفلان چه می بری؟

چون شکر این فشار که من خورده ام بس است

بار دگر مرا به نیستان چه می بری؟

دلهای بی غمان چمن می شود کباب

این بی دماغ را به گلستان چه می بری؟

چون اشک می دود به رخ شمع، بی حجاب

پروانه مرا به شبستان چه می بری؟

از عشق، بدعت است تمنای خونبها

ای خودفروش عرض شهیدان چه می بری

از دست رعشه دار گشادی نمی شود

دیوان دل به زلف پریشان چه می بری؟

این دزدها تمام شریکند با عسس

پیش فلک شکایت دونان چه می بری؟

شیر روان ز مایه زمین گیر می شود

هشیار را به مجلس مستان چه می بری؟

دل را به خاکبازی طفلانه باختی

از شهر ارمغان به بیابان چه می بری؟

صائب وداع بخت سیه کار خویش کن

این سرمه را به خاک صفاهان چه می بری؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط