گنجور

 
صائب تبریزی
 

اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان

ز کشتگان تو شد خاک سر به سر پنهان

ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد

کجا به زلف شود موی آن کمر پنهان؟

همیشه محو پریخانه سلیمان است

سری که شد ز خیال تو زیر پر پنهان

چنان که چشمه ز سنبل نهان شود، شده است

ز خوابهای پریشان مرا نظر پنهان

چو در نقاب رود حسن، ناامید مباش

که در شکوفه بود میوه های تر پنهان

مرا ز دیدن پنهان یار ظاهر شد

که کرده در دل او ناله ام اثر پنهان

گسستن است چو آخر مآل پیوستن

چه سود ازین که شود رشته در گهر پنهان؟

ز خانه چون مه شبگرد من برون آید

ز هاله ماه شود در ته سپر پنهان

مرا به قاصد و پیغام و نامه حاجت نیست

که از دلش به دلم می رسد خبر پنهان

ز خنده کردن رسوای غنچه شد معلوم

که زیر پوست نماند نشاط زر پنهان

اگر رسم به زمین بوس بیخودی چه عجب

که عمرهاست ز خود می کنم سفر پنهان

ز حرص، بال و پر جستجو برون آرد

اگر چه مور شود در دل شکر پنهان

ز چرب نرمی گردون فریب لطف مخور

که هست در دل این موم نیشتر پنهان

ز بوی سوختگی در میان بازارم

اگر شوم به دل سنگ چون شرر پنهان

ز چشم شور شود تلخ زندگی صائب

صدف ز بحر ازان می کند گهر پنهان