گنجور

 
صائب تبریزی
 

عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش

مغز اگر بیجا شود آشفته دستاری مباش

حلقه تن گر ز سیلاب فناصحرا شود

در سواد اعظم دل چار دیواری مباش

رشته جان گر شود کوته ز مقراض اجل

برمیان جسم کافر کیش زناری مباش

باد هستی از سر بی مغز اگر بیرون رود

یک حباب پوچ در دریای زخاری مباش

ازشنیدن گر شود معزول گوش ظاهری

در بساط قلزم و عمان صدف واری مباش

لب اگر خامش شود، یک رخنه غم بسته گیر

چشم اگر پوشیده گردد، داغ خونباری مباش

پای سیر از خواب سنگین اجل گر بشکند

خاکدان دهر را بیهوده رفتاری مباش

چند صائب بردل گم گشته خواهی خون گریست؟

در جگر پیکان زهر آلود خونخواری مباش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.