گنجور

 
صائب تبریزی
 

فروغ دولت بیدار از شراب بگیر

می شبانه بکش صبح رابه خواب بگیر

وصال شیر و شکرتازه می کند دل را

پیاله ای دو سه بر روی ماهتاب بگیر

درین دو هفته که مهمان این خراباتی

غذای روح ز دود دل کباب بگیر

به دانه دزدی انجم نظر سیاه مکن

چو ماه نو لب نانی ز آفتاب بگیر

به دست عجز گریبان مده چو بیجگران

غمی فرو چو بگیرد ترا، شراب بگیر

گواهی دل آگاه، خضر مطلبهاست

به هر طرف که روی فال ازین کتاب بگیر

در آب و خاک عمارت حضور خاطرنیست

سراغ عافیت از منزل خراب بگیر

ز حسن شوخ تسلی مشو به دیدن خشک

گلی گه می رود از دست،ازو گلاب بگیر

سبک عنان تواضع نمی شود مغلوب

اگر به جنگ تو آید فلک، رکاب بگیر

شکفته روی تر از زخم باش بادشمن

بغل گشاده سر راه مشک ناب بگیر

ز روی صبح بناگوش پرده یک سو کن

زمین تشنه جگر رابه ماهتاب بگیر

درین دوروز که میدان داروگیر از توست

بکوش صائب و داد دل از شراب بگیر