گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۰۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر

همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر

به بال عاریه دارم طمع ز ساده دلی

که از سپهر مقوس برون جهم چون تیر

کند جلای وطن سرخ روی مردان را

که در کمان نکند روی خویش گلگون تیر

نمی شود دو جهان سنگ ره خداجو را

کز این دو خانه به یکبار می جهد چون تیر

مکن به حرف بزرگان زبان طعن دراز

ز عقل نیست فکندن به سوی گردون تیر

به لب ز سینه به تدریج می رسد آهم

به یک نفس نکند قطع بر مجنون تیر

چو سود آه ندامت چو فوت شد فرصت؟

به صید کشته، زترکش میار بیرون تیر

به خاک و خون سفرش منتهی شود صائب

به بال عاریه هر کس سفر کند چون تیر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.