گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار

ز آشنا سخن آشنا دریغ مدار

شکستگان جهان را خوش است دل دادن

دل شکسته ز زلف دوتا دریغ مدار

مکن مضایقه باآن نگار در کف خون

ز دست وپای بلورین حنا دریغ مدار

به شکر این که ترا خون چو نافه مشک شده است

نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار

ز رهروی که به دنبال کاروان ماند

نوای خویش چو بانگ درا دریغ مدار

ز تلخکام، شکر بازداشتن ستم است

ز هیچ تلخ زبانی دعا دریغ مدار

درین بساط کمالی چو عیب پوشی نیست

ز دوستان لباسی، قبا دریغ مدار

ز تنگدستی اگر خرده ای نیفشانی

گشاده رویی خود از گدا دریغ مدار

مباش کم ز نی خشک در جوانمردی

اگر شکر نفشانی، نوا دریغ مدار

به میوه کام جهان چون نمی کنی شیرین

چو سرو سایه ز هر بینوا دریغ مدار

زکات راستی از کجروان مگردان راه

ز هیچ کور درین ره عصا دریغ مدار

شود حلاوت شکر دو مغز از بادام

شکر ز طوطی شیرین نوا دریغ مدار

یکی هزار شود قطره چون به بحر رسد

ز صاحبان نظر توتیا دریغ مدار

درین ریاض چو ابر بهار شو صائب

ز خار قوت نشو و نما دریغ مدار



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.