گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر

ورقی چند به بازیچه سیه ساخته گیر

نیست در عالم ناساز چو امیدثابت

خانه ها درگذر سیل فنا ساخته گیر

این گهرها که به جمعیت آن می نازی

آخر الامر چو اشک از نظر انداخته گیر

نقش هر لحظه به روی دگری می خندد

هرچه بردی ز حریفان دغا، باخته گیر

نیست چون حوصله یک نگه دورترا

پرده از چهره مقصود بر انداخته گیر

بی مثال است چو رخساره آن جان جهان

از علایق دل چون آینه پرداخته گیر

نیست شایسته افسون، جدایی از خلق

جامه پرشپش از دوش خود انداخته گیر

نیست امید اجابت چو فغان را صائب

علم ناله به افلاک بر افراخته گیر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.