گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۹۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از کف عنان گذاشته منزل چه می کند

موج رمیده دامن ساحل چه می کند

دست ز کار رفته چه محتاج دامن است

شمع گدازیافته محفل چه می کند

از پیچ وتاب دل خبری نیست جسم را

با پای خفته دوری منزل چه می کند

یک دل هواس جمع مرا تار ومار کرد

زلف شکسته تو به صد دل چه می کند

مجنون نمی کند گله از سنگ کودکان

داند اگر شعور به عاقل چه می کند

آنجاکه هست بیخبری می چه حاجت است

پای به خواب رفته سلاسل چه می کند

هرجلوه ای ازو رقم قتل عالمی است

آن مست ناز تیغ حمایل چه می کند

ای بحر از حباب نظر باز کن ببین

کاین موج بیقرار به ساحل چه می کند

خواهی نفس گداخته آمدبه خانه ام

گر بشنوی فراق تو با دل چه می کند

لب تلخ از سوال نکردی چه غافلی

کاین زهر جانگداز به سایل چه می کند

صائب ز اشک تلخ دلم لاله زار شد

با خاک نرم دانه قابل چه می کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.