گنجور

 
صائب تبریزی
 

خوش بهاری است حریفان نظری بگشایید

بر دل از عالم ارواح دری بگشایید

سبزه ها از جگر خاک خبرها دارند

گوش چون گل به هوای خبری بگشایید

موج گل از سر دیوار چمن می گذرد

در قفس چند توان بود، پری بگشایید

تا خزان ناخن گل را نپرانده است به چوب

بر دل تنگ خود از چاک دری بگشایید

گرچه از لطف در آغوش نیاید گلزار

چون نسیم سحر آغوش و بری بگشایید

کار چون غنچه گل تنگ مگیرید به خود

سینه ای چاک زنید و کمری بگشایید

سینه بر سینه گل گر نتوانید نهاد

باری از دور چو بلبل نظری بگشایید

پرده خواب بود دیده ظاهربینان

چشم دل، کوری هر بی بصری بگشایید

اگر از سر نتوانید گذشتن، باری

بگذرید از سر دستار، سری بگشایید

مگر از گوهر مقصود نشانی یابید

چشم امید به هر رهگذری بگشایید

چند چون قطره شبنم ز پریشان نظری

هر سحر چشم به روی دگری بگشایید؟

چون صدف در مگشایید به هر تلخ جبین

دیده بر چهره روشن گهری بگشایید

از سر درد بگویید سخن چون صائب

تا مگر روزن آه از جگری بگشایید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.