گنجور

 
صائب تبریزی
 

چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید

این که گردن می کشی پیمانه می باید کشید

کم نه ای از لاله، صاف و درد این میخانه را

با لب خندان به یک پیمانه می باید کشید

می شود سنگین زبار خلق میزان حساب

سختی از اطفال چون دیوانه می باید کشید

نیل چشم زخم می باید وصال گنج را

ناز جغد ای گوشه ویرانه می باید کشید

پیش ازان کز سیل گردد دست و پای سعی خشک

رخت خود بیرون ازین ویرانه می باید کشید

حرص هیهات است بگشاید کمر در زندگی

تا نفس چون مور داری دانه می باید کشید

خلوت فانوس جای شمع عالمسوز نیست

این الف بر سینه پروانه می باید کشید

تا چون ابر و مطلع برجسته ای انشا کنی

عمرها زلف سخن را شانه می باید کشید

می کند با آن قد موزون نظر بازی به شمع

سرمه ای در دیده پروانه می باید کشید

دل زقرب زلف نزدیک است خود را گم کند

اندکی زنجیر این دیوانه می باید کشید

عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت

ناز مهمان را زصاحبخانه می باید کشید

نیست آسایش درین عالم که بهر خواب تلخ

منت شیرینی افسانه می باید کشید

از خط مشکین غرور آن سمنبر کم نشد

ناز گل از سبزه بیگانه می باید کشید

در بهارستان یکتایی بلند و پست نیست

ناز خار و گل به یک دندانه می باید کشید

مدتی بار دل مردم شدی صائب بس است

پا به دامن بعد ازین مردانه می باید کشید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.